گفتم: آن چیست بر لب تو
گفت: نمک
گفتم: نمک لب تو را بمکم
گفت: نمک
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/09/16ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط علی
|
اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست
وفا آنست كه نامت را هميشه زير لب دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/09/16ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط علی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/09/16ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط علی
|
با همه عشق وجوونی
با به دنیا مهربونی
با زبون بی زبونی
میخوام اینو خوب بدونی
بد جوری عاشقت شدم
بد جوری عاشقت شدم
بد جوری عاشقت شدم
می دونی عزیز جونی
دختر چشم آسمونی
نگاه کن تو عمق چشمام
تا که از دلم بدونی
بد جوری عاشقت شدم
بد جوری عاشقت شدم
آره عاشقت شدم
اگه ریگهای بیابون
اگه اون لحظه که خورشید
می سوزونه تو تابستون
بد جوری عاشقت شدم
بد جوری عاشقت شدم
با همه عشق وجوونی
با به دنیا مهربونی
با زبون بی زبونی
میخوام اینو خوب بدونی
بد جوری عاشقت شدم
بد جوری عاشقت شدم
بد جوری عاشقت شدم
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/09/15ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط علی
|
بابا بی خیال دیگه ناز کردن هم حدّی داره
ما که رفتیم بعد ما تازه میدونی کی دوسِت داره
روتو کم کن دیگه تحفه هم که نیستی به خدا
تمومش کن اِفه هاتو، بس کن اینهمه ادا
مگه ما چی کم گذاشتیم از مرام و معرفت
که تو اینجور با ما بد تا میکنی ای بی معرفت
راستشو بخوای دیگه خسته شدم، رُک بگمت
به دلم نشسته بودی، گندیدی بریدمت
به خدا عشقی که ذلّت بیاره کشکه عزیز
جون هرچی مَرده اینقدر دیگه آبرو نریز
گفته بودم نفسی برام میرم تا آخرش
نفسی که حرمتم رو بگیره میبُرَّمش
دیگه اون دنیای پُررنگ و چلچراغت نمیخوام
واسه رو کم کُنیت هم شده سراغت نمیام
قاطی کردم بدرقه م، میخوام که قیدت بزنم
میخوام این دندون عاریه رو از ته بکنم
عشقی که ما پِیشیم بی شیله پیله صادقه
همه مردم میدونن که مشکی عند عاشقه
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/09/14ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط علی
|
دوست دارم گاهی آزارت دهم
ای که آزردی مرا با رفتنت
ای که ترسیدی اگر عاشق شوی
عشق آرد یک بلایی بر سرت
رفتی و در قاب یادم همچنان
می درخشد چشم های روشنت
می زند آتش به شعر دفترم
یاد آن رفتار گنگ و مبهمت
رفتی و مانده ست بر ایوان دل
جای پاهای تو مثل شبنمی
رفتی و من مینویسم باز هم
مانده بر قلبم شرار ماتمی

+ نوشته شده در دوشنبه
1384/09/14ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط علی
|
ای كه می پرسی « نشان ِ عشق چيست؟
! »
عشق چيزی جز ظهور مهر نيست! ...
عشق يعنی مهر ِ بی چون و چرا
عشق يعنی كوشش بی ادعا! ...
عشق يعنی مهر ِ بی اما ، اگر
عشق يعنی رفتن ِ با پای سر! ...
عشق يعنی دل تپيدن بهر دوست
عشق يعنی جان ِ من قربان اوست! ...
عشق يعنی خواندن از چشمان ِ او ،
حرفهای دل بدون ِ گفتگو! ...
عشق يعنی عاشق ِ بی زحمتی
عشق يعنی بوسهی بی شهوتی! ...
عشق ، يار مهربان زندهگی
بادبان و نردبان زندهگی! ...
عشق يعنی دشت ِ گلكاری شده
در كويری چشمهای جاری شده! ...
يک شقايق در ميان دشت خار
باور امكان ِ با يک گل ، بهار! ...
در خزانی برگريز و زرد و سخت ،
عشق تاب ِ آخرين برگ درخت! ...
عشق يعنی روح را آراستن
بیشمار افتادن و برخاستن! ...
عشق يعنی زشتی ِ زيبا شده
عشق يعنی گنگی ِ گويا شده! ...
عشق يعنی مهربانی در عمل
خلق كيفيت به زنبور عسل! ...
عشق يعنی گل به جای خار باش!
پل به جای اينهمه ديوار باش
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/09/14ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط علی
|
ببخشید خیلی خیلی بخشید اگه نظر ندهید نامردید
+ نوشته شده در جمعه
1384/09/11ساعت 2:17 بعد از ظهر  توسط علی
|

نظر یادتون نره

دوستان گرامی فقط نظر یادتون نره ممنون
+ نوشته شده در جمعه
1384/09/11ساعت 2:9 بعد از ظهر  توسط علی
|
دلا! خو کن به تنهای که از تن ها بلا خیزد...
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/09/10ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط علی
|
بابا من این همه برای شما اذیت می کشم شما چرا نظر نمی دهید
من می گم نظر بدهید نه پول
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/09/10ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط علی
|
هروقت اشکهایم سرازیر می شود تورادرآنها می بینم
پس هیچ گاه آنهارا پاک نمی کنم تا همیشه توراببینم
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/09/09ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط علی
|
ای کـــاش خـــدا در زنـــدگــی ســه چـیـز را هـرگــــز نـمی آفـــریـد
عـــشـــق غــــرور دروغ
چــون انـســان هـیـچ وقـت حــاضــر نـبــود بـه خـــاطــر
عـشـق از روی غـــرور دروغ بـگــــویــد
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/09/09ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط علی
|
نظر

نظر
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/09/07ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط علی
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/09/07ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط علی
|